P : 21
BEYOND TIME
پارت بیستویکم | دادگاه
سه روز بعد، تالار دادگاه شلوغتر از همیشه بود.
خبر دستگیری ویتوریو بلینی تقریباً در تمام شهر پیچیده بود. خانوادهی روسّی در یک طرف تالار نشسته بودند و لورنزو و اعضای خاندان مارچلو در طرف دیگر.
سرین کنار مادرش نشسته بود.
برای اولین بار بعد از چند هفته، احساس میکرد شاید این ماجرا واقعاً به پایان نزدیک شده باشد.
جونگکوک چند قدم آنطرفتر ایستاده بود.
لباس رسمی نظامی به تن داشت و چند سند در دستش بود.
قاضی وارد شد و همه ساکت شدند.
بلینی را به جایگاه آوردند.
قاضی پرونده را باز کرد.
ـ ویتوریو بلینی، شما متهم به جعل اسناد، انتقال غیرقانونی املاک و استفاده از نام خاندان مارچلو برای تصاحب اموال خاندان روسّی هستید.
بلینی آرام ایستاده بود.
ـ همهی این اتهامات بیاساسه.
قاضی به جونگکوک نگاه کرد.
ـ مدرکی دارید؟
جونگکوک جلو رفت.
اولین سند را روی میز گذاشت.
ـ این قرارداد انتقال یکی از زمینهای روسّی است.
سند را باز کرد.
ـ امضای لورنزو مارچلو در اینجا ثبت شده، اما طبق شهادت خود ایشان، هیچوقت چنین قراردادی را امضا نکردهاند.
لورنزو تأیید کرد.
ـ درسته.
جونگکوک سند دوم را گذاشت.
ـ این هم گزارش مالی همون زمینهاست. مبلغی که در حساب رسمی ثبت شده، با مقدار واقعی محصول و درآمد زمین مطابقت نداره.
قاضی پرسید:
ـ و ارتباط این موضوع با متهم؟
جونگکوک دفتر حساب را باز کرد.
ـ تمام انتقالها توسط حسابهایی انجام شده که ویتوریو بلینی به آنها دسترسی داشته.
بلینی با عصبانیت گفت:
ـ این فقط حدسه!
سرین از جای خود بلند شد.
ـ نه.
همه به سمت او برگشتند.
سرین جلو رفت و نامهای را روی میز گذاشت.
ـ این نامه مربوط به هجده سال پیشه.
بلینی با دیدن آن رنگش پرید.
سرین ادامه داد:
ـ در این نامه نوشته شده که خانوادهی من مجبور شدند هویت دخترشان رو پنهان کنن؛ چون کسی قصد داشت با استفاده از مرگ جعلی او، مالکیت اموال خانواده رو تغییر بده.
قاضی نامه را برداشت.
ـ این نامه از کجا آمده؟
سرین گفت:
ـ از صندوقی که متعلق به پدربزرگم بود.
جونگکوک به او نگاه کرد.
بلینی سکوت کرده بود.
قاضی دوباره پرسید:
ـ آیا چیزی برای دفاع دارید؟
بلینی بالاخره گفت:
ـ من فقط میخواستم سهم خودم رو بگیرم.
لورنزو با ناباوری خندید.
ـ سهمت؟
بلینی نگاهش کرد.
ـ سالها برای این خانوادهها کار کردم. میدیدم چه مقدار زمین و ثروت دارن. فقط یک بار خواستم چیزی برای خودم بردارم.
جونگکوک گفت:
ـ پس قبول میکنید اسناد رو جعل کردید؟
بلینی سکوت کرد.
همین سکوت کافی بود.
قاضی پس از بررسی مدارک و شهادتها، حکم خود را اعلام کرد.
پرونده با محکومیت بلینی به پایان رسید.
زمینهای منتقلشده به خاندان روسّی بازگردانده شدند و نام خاندان مارچلو نیز از اتهامات پاک شد.
سرین نفس عمیقی کشید.
هجده سال راز، در یک روز تمام نشده بود؛ اما بالاخره حقیقتش آشکار شده بود.
مادرش دست او را گرفت.
ـ تموم شد.
سرین لبخند کوچکی زد.
ـ آره.
اما وقتی از تالار خارج شد، ناخودآگاه دنبال یک نفر گشت.
جونگکوک کنار پلههای دادگاه ایستاده بود.
وقتی چشمشان به هم افتاد، فقط سرش را کمی تکان داد.
سرین هم لبخند زد.
پرونده تمام شده بود.
اما هیچکدام هنوز نمیدانستند از فردای آن روز، وقتی دیگر بهانهای برای دیدن هم نداشته باشند...
چه چیزی قرار است بینشان باقی بماند.
پارت بیستویکم | دادگاه
سه روز بعد، تالار دادگاه شلوغتر از همیشه بود.
خبر دستگیری ویتوریو بلینی تقریباً در تمام شهر پیچیده بود. خانوادهی روسّی در یک طرف تالار نشسته بودند و لورنزو و اعضای خاندان مارچلو در طرف دیگر.
سرین کنار مادرش نشسته بود.
برای اولین بار بعد از چند هفته، احساس میکرد شاید این ماجرا واقعاً به پایان نزدیک شده باشد.
جونگکوک چند قدم آنطرفتر ایستاده بود.
لباس رسمی نظامی به تن داشت و چند سند در دستش بود.
قاضی وارد شد و همه ساکت شدند.
بلینی را به جایگاه آوردند.
قاضی پرونده را باز کرد.
ـ ویتوریو بلینی، شما متهم به جعل اسناد، انتقال غیرقانونی املاک و استفاده از نام خاندان مارچلو برای تصاحب اموال خاندان روسّی هستید.
بلینی آرام ایستاده بود.
ـ همهی این اتهامات بیاساسه.
قاضی به جونگکوک نگاه کرد.
ـ مدرکی دارید؟
جونگکوک جلو رفت.
اولین سند را روی میز گذاشت.
ـ این قرارداد انتقال یکی از زمینهای روسّی است.
سند را باز کرد.
ـ امضای لورنزو مارچلو در اینجا ثبت شده، اما طبق شهادت خود ایشان، هیچوقت چنین قراردادی را امضا نکردهاند.
لورنزو تأیید کرد.
ـ درسته.
جونگکوک سند دوم را گذاشت.
ـ این هم گزارش مالی همون زمینهاست. مبلغی که در حساب رسمی ثبت شده، با مقدار واقعی محصول و درآمد زمین مطابقت نداره.
قاضی پرسید:
ـ و ارتباط این موضوع با متهم؟
جونگکوک دفتر حساب را باز کرد.
ـ تمام انتقالها توسط حسابهایی انجام شده که ویتوریو بلینی به آنها دسترسی داشته.
بلینی با عصبانیت گفت:
ـ این فقط حدسه!
سرین از جای خود بلند شد.
ـ نه.
همه به سمت او برگشتند.
سرین جلو رفت و نامهای را روی میز گذاشت.
ـ این نامه مربوط به هجده سال پیشه.
بلینی با دیدن آن رنگش پرید.
سرین ادامه داد:
ـ در این نامه نوشته شده که خانوادهی من مجبور شدند هویت دخترشان رو پنهان کنن؛ چون کسی قصد داشت با استفاده از مرگ جعلی او، مالکیت اموال خانواده رو تغییر بده.
قاضی نامه را برداشت.
ـ این نامه از کجا آمده؟
سرین گفت:
ـ از صندوقی که متعلق به پدربزرگم بود.
جونگکوک به او نگاه کرد.
بلینی سکوت کرده بود.
قاضی دوباره پرسید:
ـ آیا چیزی برای دفاع دارید؟
بلینی بالاخره گفت:
ـ من فقط میخواستم سهم خودم رو بگیرم.
لورنزو با ناباوری خندید.
ـ سهمت؟
بلینی نگاهش کرد.
ـ سالها برای این خانوادهها کار کردم. میدیدم چه مقدار زمین و ثروت دارن. فقط یک بار خواستم چیزی برای خودم بردارم.
جونگکوک گفت:
ـ پس قبول میکنید اسناد رو جعل کردید؟
بلینی سکوت کرد.
همین سکوت کافی بود.
قاضی پس از بررسی مدارک و شهادتها، حکم خود را اعلام کرد.
پرونده با محکومیت بلینی به پایان رسید.
زمینهای منتقلشده به خاندان روسّی بازگردانده شدند و نام خاندان مارچلو نیز از اتهامات پاک شد.
سرین نفس عمیقی کشید.
هجده سال راز، در یک روز تمام نشده بود؛ اما بالاخره حقیقتش آشکار شده بود.
مادرش دست او را گرفت.
ـ تموم شد.
سرین لبخند کوچکی زد.
ـ آره.
اما وقتی از تالار خارج شد، ناخودآگاه دنبال یک نفر گشت.
جونگکوک کنار پلههای دادگاه ایستاده بود.
وقتی چشمشان به هم افتاد، فقط سرش را کمی تکان داد.
سرین هم لبخند زد.
پرونده تمام شده بود.
اما هیچکدام هنوز نمیدانستند از فردای آن روز، وقتی دیگر بهانهای برای دیدن هم نداشته باشند...
چه چیزی قرار است بینشان باقی بماند.
- ۵۰۹
- ۰۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط